درس اوّل پایه ی دوازدهم
شکر نعمت
گلستان: اثر سعدی در سال (۶۵۶ هـ . ق) نوشته شد. نثر آن مسجّع و آهنگین است. دارای حکایات کوتاه و امثال و حکم فراوانی است. در این نوع نثر آرایه هایی چون تشبیه،استعاره،سجع و… وجود دارد. دیباچه ی گلستان از بهترین نمونه های تحمیدیه است. از بهترین تصحیح های گلستان از دکتر یوسفی و دکتر خطیب رهبر است.
مضمون درس: حمد و ستایش خداوند و مدحِ پیامبر
* منّت خدای را،عزّ وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود، ممدّ حیات است و چون بر می آید، مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب
از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید ؟
« اِعمَلوا آلَ داوُدَ شُکراً و قلیلُ مِن عِبادِیَ الشکُور. »
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه ، سزاوار خداوندی اش کس نتواند که به جای آورد.
واژگان
منّت : سپاس و شُکر ،( نکویی) نیز معنی می دهد.
ممدّ حیات : مدد کننده ی زندگی ( ادامه دهنده ی زندگی )
عزَو جلَ : گرامی و بزرگ است (شکست ناپذیر و شکوهمند است.)
تقصیر : گناه و کوتاهی
قُربت : نزدیکی
عذر : توبه
مزید : افزونی
به جای آوردن : ادا کردن
مفرّح ذات : شادی بخش وجود
دستور
« را» در منت خدای را : برای تخصیص
" َش "در (به شکر اندرش: جهشِ ضمیر "اندر شکرش" و نقشِ آن مضاف الیه و مرجع ضمیر: خدا)
* عزّ و جل* : جمله ی معترضه و به معنی:(با عزّت و بلند مرتبه است او.)
* به …… اندر*: آوردن دو حرف اضافه برای تأکید .
در بسیاری از جملات بالا حذف به قرینه ی لفظی وجود دارد
« که » در بیتِ اول : به ترتیب ضمیر پرسشی و حرف ربط است.
"بیتِ اول" استفهام انکاری دارد.
آرایه):قربت و نعمت ، حیات و ذات : به ترتیب سجع متوازی و مطرّف دارند.
** آیه ی ۱۳ سوره ی سبا: اِعملو آلَ داود..........(آرایه ی تضمین یا اقتباس.)
معنیِ قسمت اوّل ):
– سپاس و ستایش مخصوص خداوند ـ گرامی و بزرگ است ـ که اطاعتش سبب نزدیکی به او می شود و شکرگزاری از نعمتش باعث زیادی نعمت می گردد .
– هر نفسی که فرو برده می شود باعث ادامه ی(یاری رسانِ هستی) زندگی است و وقتی بیرون می آید ( بازدم می شود ) شادی بخش وجود است .پس ،در هر نفسی دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی، شکر و سپاسی لازم است.
– ازدست و زبان چه کسی ساخته است که بتواند شکر او را به جای آورد؟ ( کسی نمی تواند )
– ای خاندان داود خدا را سپاس گزار باشید حال آن که عدّه ی کمی از بندگان من سپاس گزارند .
– بنده بهتر است که به خاطر گناهانش در درگاه الهی توبه کند وگرنه کسی قادرنیست، آن گونه که شایسته ی خداوند است ، او را شکر گزاری کند .
*****************************************************************
* بارانِ رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده. پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد.
فرّاش باد صبا راگفته تافرش زمرّدین بگسترد و دایه ی ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات درمهد زمین بپرورد.
درختان رابه خلعت نوروزی قبای سبز ورق دربرگرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده. عصاره ی تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته .
واژگان
خوان: سفره
بی دریغ : بی مضایقه
ناموس: شرف و آبرو
فاحش: آشکار ، زشت و قبیح
وظیفه: مقرّری و دستمزد
منکر: زشت و ناپسند
فرّاش: گسترنده ی فرش
بادصبا: بادصبحگاهی
دایه: شیردهنده ، پرستارِ طفل
بنات: جمع بنت؛ دختران
نبات: گیاه
مهد: گهواره
خلعت: لباس فاخر و هدیه ی گرفته شده
ورق : برگ
فایق : برگزیده
موسم : وقت
ربیع : بهار
عصاره : شیره
تاک : درخت انگور
شهد : شیرینی و عسل
قدوم : آمدن، گام ها و جمعِ قدم
باسق: بلند
دستور ):
« را » : در سطر اول به معنی حرف اضافه ی « به » است
شهد فایق و نخل باسق : هر دو موصوف و صفت هستند .
آرایه ) :باران رحمت و خوان نعمت : هر دو اضافه ی تشبیهی
رسیده و کشیده : سجع متوازی
پرده ی ناموس : اضافه تشبیهی
ندرد و نبرد : سجع متوازی
فرّاش باد صبا : اضافه ی تشبیهی
فرش زمرّدین : استعاره از سبزه و چمن
دایه ی ابر : اضافه ی تشبیهی
بنات نبات : اضافه ی تشبیهی و دارای جناس
مهد زمین : اضافه ی تشبیهی
خلعت نوروزی : استعاره از برگ و گل
قبای ورق : اضافه ی تشبیهی
اطفال شاخ : اضافه ی تشبیهی
کلاه شکوفه : اضافه ی تشبیهی
فایق و باسق : سجع متوازی
وظیفه بریدن: کنایه ازقطع مقرّری
فاحش: آرایه ی ایهام(زشت و آشکار)
معنیِ قسمت دوم ):
– رحمت بی کرانِ الهی مانند باران به همه رسیده و سفره ی نعمتِ بی مضایقه اش در همه جا گسترده است .
– آبروی بندگان را با وجود گناهانِ آشکار و زشتشان، نمی ریزد و رزق و روزی آنان را به خاطرِ خطاکار بودنشان قطع نمی کند.
– خداوند به بادِ صبا دستور داده تا سبزه ها و گل ها را مانند فرشی بگستراند و به ابر بهاری فرموده تا مانند دایه ای که به فرزند شیر می دهد گیاهان را مانند دخترانی در گهواره ی زمین پرورش دهد ( و با باران، آنها را سبز کند ).
– خداوند لباس سبزی را از گل و برگ به درختان پوشانده و شکوفه را چون کلاهی به خاطر آمدن فصل بهار بر سرِ شاخه های کوچک قرار داده است .
– شیره ی درختِ انگور به قدرت الهی به بهترین شربت(عسلِ خالص) تبدیل شده و در اثرِکرامت و پرورشِ او دانه ی خرما به نخلی بلند و استوار تبدیل شده است.
**********************************************************************
ابر و باد و مه وخورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همـه از بهر تو سرگشتـه و فرمانبـردار شـرط انصاف نباشد که تو فرمان نبـری
آرایه) مصراع اول دارای مراعات نظیر است و تشخیص
سرگشته: کنایه از مطیع و حیران
معنی): بیت اوّل: تمام پدیده های هستی در خدمت تو هستند تا بتوانی رزق و روزی خود را به دست آوری و نباید از خدا غافل شوی.
معنی): بیت دوم: تمام آفرینش ،مطیع و فرمان بردار تو هسـتـنـد، پس از انصاف به دور است که تو فرمانبردارِ خداوند نباشی.
**********************************************************************
* در خبر است از سرور کاینات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمّه ی دور زمان محمّد مصطفی ـصلی الله علیه و آله و سلم ـ
شَفیعٌ مُطاعٌ نَبِیًّ کَریمً قَسیمٌ جَسیمٌ نَسیمٌ وَسیمٌ
بَلَغَ الْعُلَی بِکَمالِهِ ، کَشَفَ الدُّجا بِجَمالِهِ حَسُنَتْ جَمیعُ خِصالِهِ ، صَلْوُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان؟ چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟
خبر: حدیث و روایت
کاینات : جمع کاینه ؛ موجودات
مفخر: مایه ی افتخار
صفوت: برگزیده
تتمّه: باقی مانده و متمّم و پایان دهنده .. .* تتمّه ی دور زمان:مایه ی کمال و تمامی زمانِ رسالت.
آرایه): در سطر اول بسیاری از کلمات دو به دو سجع هستند
بیت اوّل عربی: تنسیق صفات دارند یعنی چند صفت، پشت سر هم آمده.
قسیم، جسیم، نسیم و وسیم جناس اختلافی در حرف اوّل دارند
بیتِ فارسی دارای تلمیح است (داستان حضرت نوح و کشتی وی)
معنی قسمت سوم) :
در حدیث آمده است از پیامبرِ اسلام که سرور موجودات است و مایه ی افتخار آفرینش است، سبب رحمت و بخشش جهانیان است، برگزیده ی انسانهاست و آخرین پیامبرو مایه ی اِتمام و اِکمال دین و رسالت است ـ که درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ
***(معنی سه بیت)
– او شفاعت کننده ، فرمانروا، پیام آور ، بخشنده، صاحب جمال، خوش اندام، خوش بو و دارای نشان پیامبری است.
– به واسطه ی کمال خود به مرتبه ی بلند رسید و با جمال نورانی خود تاریکی ها را بر طرف کرد همه ی خوی ها و صفاتِ او زیباست ؛ بر او و خاندانش درود بفرستید.
– گروهی که تو پشتیبانِ آنها باشی غمی ندارند و کسی که حامی و نجات دهنده اش تو باشی از حوادث ترسی ندارد.
*********************************************************************
* هرگه یکی از بندگانِ گناهکارِ پریشان روزگار، دستِ انابت به امید اجابت به در گاه حق ـ جلّ و علا ـ بردارد، ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش بخواند، باز اعراض کند. بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند. حق ـ سبحانه و تعالی ـ فرماید : یا مَلائِکَتی قَدِ اسْتَحْیَیْتُ مِنْ عَبْدی وَ لَیْسَ لَهُ غَیْری فَقَدْ غَفَرْتُ لَهُ . دعوتش اجابت کردم و امیدش بر آوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده ام همی شرم دارم.
کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرد است او شرمسار
واژگان
اِنابت: توبه و بازگشت به سوی خدا
اِعراض : روی برگرداندن
اجابت: پذیرفتن
تضرّع : زاری و التماس
جلّ و علا : بزرگ و بلند قدر است
سُبحانَه و تعالی : پاک و بلند مرتبه است .
دستور ):
جلّ و علا : جمله معترضه
همی شرم دارم : فعل مضارع اخباری قدیم
آرایه ها: عبارت عربی: آرایه ی تضمین به سخن خدا
دست انابت : اضافه ی اقترانی
معنی قسمت چهارم ):
هر وقت که یکی از بندگانِ گرفتار شده در دامانِ گناه و بد اقبال برای توبه و به امیدّ قبولیِ آن دست به درگاهِ الهی ـ که بزرگ و بلند مرتبه است ـ دراز کند، خداوند متعال به او نمی نگرد اگر دوباره خدا را بخواند و به درگاه او عذر آورد، باز از او روی بگرداند اگر بار دیگر با زاری و التماس خدا را بخواند …..
– خداوند ـ پاک و بلند مرتبه ـ می فرماید : ای فرشتگانم، من از بنده ی خود شرم دارم و او جز من کسی را ندارد پس او را آمرزیدم . خواسته ی او را برآوردم و آرزویش را مهیّا کردم زیرا که از فراوانی دعا و زاری او خجالت می بَرَم و شرم دارم
معنی بیت:
بزرگواری و لطف خدا را ببین که بندگان، گناه می کنند و او شرمنده می شود .
********************************************************************
* عاکفان کعبه ی جلالش به تقصیر عبادت معترف که : ما عَبَدناکَ حقَ عِبادتَِکَ و واصفان حِلّیه ی جمالش به تحیّر منسوب که : ما عَرَفناک حق َ مَعرِفَتِکَ .
گر کسی وصف او زمن پرسد بی دل از نشان چه گوید باز ؟
عاشقان کُشتگان معشوق اند بـر نیایـد زکُشتگــان آواز
یکی از صاحب دلان سر به جَیب مراقَبت فرو برده بود و در بحرِ مکاشَفت مستغرق شده : آن گه که از این معاملت باز آمد ، یکی از یاران به طریقِ انبساط گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی ؟
واژه نامه و توضیحات
عاکفان:کسانی که در گوشه ای به عبادت می پردازند
جیب: گریبان ،یقه
معترف: اقرار کننده
مراقبت: تفکّر عارفانه
واصفان : توصیف کنندگان
حلّیه: زیور
مکاشفت:کشفکردن و اشکار ساختن....***در اصطلاح عرفانی: دریافت حقایق
مستغرق: غرق شده
تحیّر: سرگردانی
معاملت : کار، اعمال عبادی
صاحب دل: خداشناس
کرامت: بخشش
انبساط:حالتی که در آن تعارف و رو در بایستی نباشد،خودمانی شدن
دستور: (را) در جمله ی آخر:حرف اضافه به معنیِ( برای)
آرایه) حلّیه جمال: اضافه تشبیهی
جیب مراقبت : اضافه ی اقترانی
بحر مکاشفت : اضافه ی تشبیهی
بوستان : استعاره از عالم غیب و مکاشفه
عباراتِ عربی: تضمین به احادیث نبوی
بیتِ دوم: حسنِ تعلیل آرایه ی تکرار در( کشتگان) و اشتقاق در(عاشقان و معشوق)
معنی قسمت پنجم) :
گوشه نشینانِ بارگاه پُر شکوهش به کوتاهی خود در عبادت اِقرار می کنند و می گویند : آن چنان که شایسته ی توست تو را نپرستیدیم.
– توصیف کنندگانِ زیور جمالِ الهی، دچارِ حیرانی شده اند و می گویند : تورا چنان که شایسته ی توست، نشناختیم.
معنی بیت اول: اگر کسی وصفِ خداوند را از من بپرسد، منِ عاشق و دل از دست داده چگونه از خدای بی نشان ،سخنی بگویم .
معنی بیت دوم: عاشقان حقیقی ، کُشتگان و فداییِ معشوق ( خدا ) هستند و فردِ کشته شده نمی تواند سخنی بگوید.
– یکی از خدا شناسان به حالت تأمّل و تفکّرِ عارفانه فرو رفته بود و در دریای کشفِ حقایق غرق گشته بود. وقتی که از این حالت(مراقبت و مکاشفت) بیرون آمد، یکی از دوستا(به حالتِ خودمانی و بدونِ تعارف) به او گفت: از این عالمِ غیب که در آن سِیر می کردی چه هدیه ای برای ما آوردی؟
**********************************************************************
* گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدّعیان در طلبش بی خبرانند کان را که خبر شد ، خبری باز نیامد
اصحاب:یاران
مدّعیان:ادّعاکنندگان
را:حرف اضافه به معنیِ:برای (هدیه کنم اصحاب را)
"م" در( بوی گلم)نقش مفعولی و در (دامنم) مضاف الیه و جهش ضمیر ندارند. البته اگر "م" به آخرِ
دست ، افزوده شود، جهش ضمیر دارد.
آرایه):دامن از دست دادن:کنایه از محو و مبهوتِ چیزی یا کسی شدن و خود را فراموش کردن.
سوخته: استعاره از عاشقِ واقعی........
بین پروانه و سوخته و عشق :مراعات نظیر
(معنی قسمت آخر)
گفت:در نظرم بود که وقتی به بوته ی گل (جمالِ الهی) رسیدم،دامنم را پر از گل کنم و برای
یاران ،هدیه بیاورم.وقتی رسیدم،بوی گل چنان مستم کرد(جمالِ الهی مرا آن چنان از خود بیخود کرد)
که محوِ آن شدم و خود را فراموش کردم.
معنیِ بیت اوّل: ای مرغ سحرگاهی و ای انسانِ عاشق،عشق ورزی را از پروانه بیاموز که جانِ خود را
فدای معشوق (شمع) کرد و صدایی از او شنیده نشد .(اعتراضی نکرد).
معنی بیت دوم:کسانی که به ظاهر، ادّعای شناختِ الهی را دارند،غافلانی بیش نیستند. زیرا
عاشقانِ حقیقی که خدا را شناخته اند،این راز را فاش نمی کنند.( خبری از ایشان باز نگردد.)
*****************************************************************
حسین حسین زاده بافرانی....دبیرستان شهید چمرانِ نایین..... (سه شنبه، نوزدهم مهر1401)
سلام